مردی که «اوج» را ساخت؛ چرا محمدحسنی هنوز یک سرمایه است؟
گروه: تیتر یک , رادیو و تلویزیون , سینما | کد خبر: 89197 | ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۸
احسان محمدحسنی فقط یک مدیر فرهنگی نیست؛ او نشان داد چگونه میتوان از ایده، سازمان و مخاطب یک قدرت رسانهای ساخت.
به گزارش ایران فیلم پرس، در روزگاری که مدیریت رسانه بیش از هر زمان دیگری به فهم مخاطب، سرعت تصمیمگیری و توان ساختن روایت نیاز دارد، نام احسان محمدحسنی را نمیتوان صرفاً در قاب یک مدیر سابق فرهنگی دید. او بیش از یک دهه در یکی از مهمترین مجموعههای فرهنگی و رسانهای کشور ایستاد، سازمانی را از مرحله طراحی به تثبیت و بلوغ رساند و «اوج» را به نامی شناختهشده در تولیدات فرهنگی، هنری و رسانهای تبدیل کرد. خود سازمان اوج نیز هنگام خداحافظی او تأکید کرد که حضور ۱۵ ساله محمدحسنی پس از طراحی، تثبیت و به بلوغ رساندن این مجموعه به پایان رسیده است.
اهمیت محمدحسنی اما فقط در تعداد سالهای مدیریتش خلاصه نمیشود. مسئله اصلی، تجربهای است که در این سالها انباشته شده؛ تجربه سازمانسازی، شناخت فضای فرهنگی، کار با هنرمندان، تولید برای سینما و تلویزیون، مستندسازی، موسیقی، پویانمایی و تبلیغات و مهمتر از همه، تلاش برای تبدیل یک نگاه فرهنگی به یک ساختار تولیدکننده.
بسیاری از مجموعههای فرهنگی دوست داشتند چنین مسیری را طی کنند؛ مجموعهای که صرفاً بودجه مصرف نکند، بلکه ایده تولید کند، استعداد پیدا کند، به نسل تازه اعتماد کند و در نهایت صاحب «برند» شود. اوج در دوره محمدحسنی چنین تصویری پیدا کرد و همین شاید مهمترین میراث مدیریتی او باشد.
مدیر فرهنگی یا معمار یک رسانه؟
مدیریت فرهنگی در ایران معمولاً میان دو سر طیف گرفتار میشود: یا مدیر آنقدر درگیر ساختار اداری میشود که از هنر و مخاطب فاصله میگیرد، یا آنقدر در فضای ایده و تولید غرق میشود که توان ساختن یک سازمان پایدار را از دست میدهد.
محمدحسنی، دستکم در تجربه اوج، تلاش کرد این دو را کنار هم قرار دهد. به همین دلیل است که درباره او نمیتوان فقط از مدیریت یک مؤسسه حرف زد. آنچه ساخته شد، یک شبکه تولید بود؛ شبکهای که در حوزههای مختلف فعال شد و تلاش کرد برای مسائل فرهنگی و اجتماعی، زبان تصویری و رسانهای پیدا کند.
این ویژگی، مهمتر از هر اثر یا پروژه منفردی است. یک مدیر ممکن است یک فیلم خوب بسازد، یک برنامه موفق تولید کند یا چند چهره را به جامعه معرفی کند؛ اما مدیری که بتواند سازوکاری ایجاد کند که ایدهها در آن متولد شوند و افراد مستعد امکان رشد پیدا کنند، در سطح دیگری از مدیریت قرار میگیرد.
محمدمهدی مشکوری، تهیهکننده، در واکنش به خداحافظی محمدحسنی از اوج گفته بود مسیر حرفهای خودش با اعتماد او آغاز شده و از ویژگیهای مدیریتی محمدحسنی، اعتماد به نسل جدید و همراهی با آنها بوده است. در همان گزارش، لیلی عاج نیز از او به عنوان مدیری یاد کرده که اوج را به یک برند تبدیل کرده است.
این شهادتها مهماند، چون درباره یک ویژگی کمتر دیدهشده در مدیریت فرهنگی حرف میزنند: اعتماد به آدمها.
سرعت فهم مسئله؛ چیزی که رسانه امروز به آن نیاز دارد
رسانه امروز منتظر نمیماند. موضوعی که صبح مطرح میشود، ممکن است تا عصر از دستور کار مخاطب خارج شود. نسلی که امروز با یک زبان رسانهای ارتباط برقرار میکند، ممکن است چند سال بعد زبان دیگری را طلب کند.
در چنین شرایطی، مدیر رسانهای نمیتواند فقط مدیر منابع و ساختار باشد. باید مسئله را سریع بفهمد، ظرفیتهای موجود را بشناسد، تصمیم بگیرد و مهمتر از همه، بتواند ایده را به محصول تبدیل کند.
آنچه درباره محمدحسنی برجسته است، همین ترکیب است: ذهن ایدهپرداز در کنار قدرت اجرایی.
او در طول سالهای فعالیتش نشان داده که علاقهمند به ماندن در اتاق مدیریت نیست و تلاش کرده میان ایده و تولید فاصلهای وجود نداشته باشد. شاید به همین دلیل باشد که نام او در بحثهای مختلف درباره مدیریت فرهنگی و رسانهای کشور بارها مطرح شده و حتی در مقاطعی در فهرست گزینههای احتمالی ریاست رسانه ملی قرار گرفته است. گزارشهایی درباره مطرح شدن نام او برای ریاست صداوسیما نیز پیشتر منتشر شده است.
البته «گزینه بودن» با «انتخاب شدن» دو مفهوم کاملاً متفاوتاند؛ اما نفس مطرح شدن یک مدیر فرهنگی در چنین سطحی، نشان میدهد تجربه مدیریتی او صرفاً محدود به یک سازمان تلقی نشده است.
چرا محمدحسنی برای رسانه ملی جذاب است؟
اگر روزی قرار باشد درباره بازسازی و پوستاندازی یک رسانه بزرگ صحبت کنیم، پرسش اصلی این نیست که چه کسی بیشتر سابقه مدیریتی دارد؛ پرسش این است که چه کسی رسانه را میشناسد؟
صداوسیما بیش از هر چیز به مدیری نیاز دارد که بداند مخاطب چرا از یک برنامه استقبال میکند و چرا برنامه دیگری را پس میزند؛ بداند نسل تازه چگونه مصرف رسانهای میکند؛ بفهمد چرا یک ایده کوچک میتواند به یک جریان بزرگ تبدیل شود و چرا یک پروژه پرهزینه ممکن است حتی دیده نشود.
محمدحسنی دستکم در تجربه اوج، بخشی از این مسیر را طی کرده است.
او تجربه سازمانسازی دارد؛ تجربه کار با نیروهای جوان دارد؛ زبان هنر را میشناسد؛ با فرآیند تولید آشناست؛ و از سوی دیگر، سالها در میدان رسانه حضور داشته است. این مجموعه مهارتها در کنار هم، چیزی نیست که به آسانی از دل یک رزومه اداری بیرون بیاید.
به همین دلیل است که اگر روزی بحث اصلاح ساختار رسانهای کشور جدیتر شود، طبیعی است نام مدیرانی با چنین تجربهای دوباره مطرح شود.
اوج؛ مهمتر از یک عنوان
پایان مدیریت محمدحسنی در اوج در سال ۱۴۰۳ اتفاق افتاد و پس از استعفای او، ساسان زارع به عنوان سرپرست منصوب شد و سپس سیدمحمد هاشمی مسئولیت سازمان را برعهده گرفت. اما رفتن یک مدیر از یک سازمان الزاماً به معنای پایان اثر او نیست.
گاهی مهمترین آزمون یک مدیر، همان روزی آغاز میشود که از صندلی مدیریت بلند میشود. آیا سازمانی که ساخته، بدون او نیز میتواند حرکت کند؟ آیا ساختار به اندازه کافی ریشه گرفته است؟ آیا نیروهایی تربیت شدهاند که مسیر را ادامه دهند؟
از این منظر، ارزیابی محمدحسنی را نمیتوان فقط با دوران حضورش در اوج انجام داد. باید دید او چه چیزی از خود در سازمان باقی گذاشته است: یک عنوان مدیریتی یا یک فرهنگ سازمانی؟
پاسخ این پرسش را شاید گذر زمان بهتر نشان دهد.
مردی که هنوز دربارهاش حرف زده میشود
یکی از نشانههای اثرگذاری یک مدیر این است که حتی پس از کنار رفتن از مسئولیت، نامش از گفتوگوهای رسانهای حذف نشود. محمدحسنی هنوز درباره مسائل فرهنگی، رسانهای و پشتپرده برخی اتفاقات هنری و تلویزیونی سخن میگوید و همین حضور نشان میدهد که همچنان بخشی از فضای گفتوگوی فرهنگی کشور او را دنبال میکند.
در روزهای اخیر نیز حضور او در برنامه «اسپرسو» با اجرای محمدرضا دلاوری، بازتاب زیادی پیدا کرد. روایتهای او درباره حواشی «پایتخت ۵»، جلسهای که به گفته خودش در آن مخالفتهای تندی با ادامه این مجموعه مطرح شده بود و همچنین روایتش از ماجرای واکنشها به علی لاریجانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، بار دیگر نام او را در فضای رسانهای مطرح کرد. این موارد البته روایت شخصی محمدحسنی است و برای انتشار حرفهای باید با همین قید و با عباراتی مانند «به گفته او» یا «محمدحسنی مدعی شد» نقل شوند.
فارغ از درستی یا نادرستی جزئیات هر روایت، نکته قابل توجه این است که چرا سخنان او همچنان ظرفیت ایجاد بحث دارد.
پاسخ شاید روشن باشد: چون مخاطب میداند با کسی روبهروست که سالها در مرکز تصمیمگیری فرهنگی و تولید رسانهای حضور داشته است.
تواضع؛ ضلع کمتر دیدهشده یک مدیر
مدیران پرایده معمولاً به دلیل سرعت و قاطعیت شناخته میشوند، اما یک ویژگی دیگر میتواند اثرگذاری آنها را بیشتر کند: توان ارتباط انسانی.
در روایتهایی که از همکاران محمدحسنی درباره دوران مدیریت اوج منتشر شده، بر همین وجه نیز تأکید شده است. در گزارش روزنامه صبا از واکنش هنرمندان به رفتن او، از او به عنوان مدیری «عملیاتی» و دارای افق دید مشخص یاد شده و بر اعتماد او به نیروهای جوان تأکید شده است.
شاید همین ترکیب است که تصویر متفاوتی از او میسازد: مدیری که ایده دارد اما صرفاً ایدهپرداز نیست؛ تصمیم میگیرد اما صرفاً دستوردهنده نیست؛ ساختار میسازد اما در ساختار اداری محصور نمیشود.
و اگر بخواهیم از منظر آینده رسانه به او نگاه کنیم، همین ترکیب بیش از هر چیز اهمیت دارد.
احسان محمدحسنی؛ یک «سرمایه آماده» برای رسانه
ممکن است با همه تصمیمهای یک مدیر موافق نباشیم. ممکن است درباره برخی تولیدات یا سیاستهای فرهنگی یک مجموعه نقد داشته باشیم. اتفاقاً نقد کردن بخشی از حیات طبیعی رسانه است.
اما در ارزیابی یک مدیر باید میان «همه تصمیمهای او» و «توان مدیریتی او» تفکیک قائل شد.
محمدحسنی را میتوان نقد کرد، با برخی دیدگاههایش موافق نبود یا درباره بخشی از کارنامه او بحث داشت؛ اما نمیتوان به سادگی از کنار تجربهای گذشت که طی ۱۵ سال، از یک ایده سازمانی به مجموعهای شناختهشده در عرصه فرهنگ و رسانه رسید.
او امروز دیگر رئیس اوج نیست؛ اما تجربه اوج را با خود دارد. تجربهای که شاید ارزش آن در سالهای آینده بیشتر دیده شود؛ تجربه ساختن سازمان، پیدا کردن آدمها، شناخت تولید، تشخیص سوژه، فهم مخاطب و تبدیل ایده به محصول.
در روزگاری که رسانه ملی برای بازسازی ارتباط خود با بخشهایی از جامعه به مدیرانی نیاز دارد که هم ساختار را بشناسند و هم خیابان رسانه را، محمدحسنی را نمیتوان صرفاً یک مدیر سابق دانست.
شاید دقیقتر باشد بگوییم او یک سرمایه مدیریتیِ تجربهشده در میدان رسانه است؛ سرمایهای که میتواند در جای مناسب دوباره به کار گرفته شود.
و این شاید مهمترین نکته درباره احسان محمدحسنی باشد: بعضی مدیران با پایان مسئولیتشان تمام میشوند؛ بعضی دیگر تازه پس از پایان مسئولیت، ارزش تجربهشان بهتر دیده میشود.
محمدحسنی از دسته دوم است.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید