به گزارش ایران فیلم پرس، صحبتهای لاله مرزبان، بازیگر ایرانی برگزیده جشنواره فیلم ونیز، در مراسم اختتامیه واکنشهایی را در فضای رسانهای ایران به دنبال داشت؛ واکنشهایی که بیش از آنکه درباره جایزه یا کیفیت حضور او در جشنواره باشد، به این پرسش بازمیگردد که یک هنرمند ایرانی در چنین موقعیتی تا چه اندازه باید از اتفاقات جامعه و کشورش سخن بگوید.
مسئله البته به سادگی «چرا از فلان اتفاق نام نبرد؟» نیست. سخنرانی یک بازیگر هنگام دریافت جایزه، معمولاً کوتاه است و نمیتوان از چند جمله درباره مواضع فکری یا اجتماعی او نتیجهگیری قطعی کرد. با این حال، حضور یک هنرمند ایرانی در یکی از مهمترین رویدادهای سینمایی جهان، طبیعتاً فرصتی ایجاد میکند که میتوان درباره نسبت سینما، جامعه و مسئولیت اجتماعی هنرمندان با آن گفتوگو کرد.
در ماههای گذشته، ایران دو دوره جنگ و حملات نظامی را پشت سر گذاشته و در این میان، مردم غیرنظامی و کودکان نیز قربانی شدهاند. از سوی دیگر، سینمای ایران سالهاست تلاش میکند روایتهای اجتماعی خود را در عرصههای بینالمللی عرضه کند. همین وضعیت، یک سؤال جدی ایجاد میکند: آیا جشنوارههای جهانی فقط محل ارائه فیلم و دریافت جایزهاند یا میتوانند فرصتی برای رساندن روایتهای یک ملت نیز باشند؟
یک سخنرانی کوتاه، تمام یک هنرمند نیست
پیش از هر قضاوتی درباره صحبتهای مرزبان، باید یک نکته را در نظر گرفت؛ مخاطبی که مراسم ونیز را دیده و سخنان او را شنیده، لزوماً اطلاعاتی درباره تمام دیدگاهها، دغدغهها و رفتارهای او ندارد. به همان اندازه که نمیتوان از چند جمله، یک هنرمند را نماینده تمام سینمای ایران دانست، نمیتوان صرفاً به دلیل نگفتن یک موضوع در چند دقیقه، درباره نگاه او به ایران و مردمش حکم قطعی صادر کرد.
اما این احتیاط به معنای نادیده گرفتن یک بحث مهم هم نیست.
هنرمندی که در یک جشنواره بینالمللی روی صحنه میرود، ناخواسته با هویت ملی و فرهنگی کشورش نیز شناخته میشود. این مسئله درباره سینمای ایران پررنگتر است؛ سینمایی که طی دهههای گذشته توانسته بخشی از واقعیتهای اجتماعی و انسانی ایران را به جهان معرفی کند.
بنابراین، انتظار برای شنیدهشدن صدای مردم ایران در یک رویداد جهانی، لزوماً به معنای تحمیل متن یا موضعی خاص به هنرمند نیست؛ میتواند صرفاً یک مطالبه اجتماعی باشد: اینکه اگر فرصتی برای سخن گفتن درباره رنجها، دغدغهها و واقعیتهای مردم وجود دارد، چرا از آن استفاده نشود؟
ونیز فقط یک جشنواره سینمایی نیست
اهمیت این بحث زمانی بیشتر میشود که بدانیم جشنوارههای معتبر جهانی در بسیاری از دورهها تنها درباره سینما صحبت نکردهاند. فیلمسازان و بازیگران در همین رویدادها درباره جنگ، مهاجرت، تبعیض، فلسطین، حقوق بشر و مسائل اجتماعی موضع گرفتهاند.
در همین دوره از جشنواره فیلم ونیز، مستند «NAZA» ساخته یوبال آبراهام و راخل شور درباره کشتار غیرنظامیان در غزه مورد توجه قرار گرفت. یوبال آبراهام هنگام دریافت جایزه، درباره وضعیت فلسطینیان، کودکان کشتهشده در غزه و روزنامهنگاران فلسطینی سخن گفت و تلاش کرد توجه مخاطبان جهانی را به موضوعی فراتر از خود فیلم جلب کند.
فارغ از اینکه با تمام جزئیات این موضعگیری موافق باشیم یا نه، اصل ماجرا قابل تأمل است: یک هنرمند از فرصت حضور روی صحنه جهانی استفاده کرده تا درباره مسئلهای که آن را دغدغه خود میداند صحبت کند.
پس پرسش درباره هنرمندان ایرانی نیز میتواند از همین زاویه مطرح شود. آیا آنها هم میتوانند در کنار معرفی فیلم و دریافت جایزه، بخشی از واقعیت جامعه خود را روایت کنند؟
روایت ایران را چه کسی باید به جهان برساند؟
در سالهای اخیر، بخشی از سینماگران ایرانی در جشنوارههای خارجی درباره مسائل داخلی ایران صحبت کردهاند؛ گاهی با روایتهایی که بر مشکلات اجتماعی، اقتصادی یا فرهنگی تمرکز داشته و گاهی نیز با طرح دیدگاههایی انتقادی نسبت به وضعیت کشور.
این اتفاق به خودی خود نه عجیب است و نه الزاماً منفی. سینما اساساً با روایت و طرح مسئله سروکار دارد. اما در سوی دیگر، نباید انتظار داشت که هر هنرمند ایرانی که از کشور خارج میشود، الزاماً یک سخنگوی رسمی برای بیان مواضع ملی باشد.
مسئله مهمتر، ایجاد تعادل میان این دو نگاه است.
یک هنرمند میتواند منتقد برخی مسائل داخلی باشد و همزمان نسبت به رنج مردم کشورش حساسیت داشته باشد. میتواند درباره مشکلات اجتماعی سخن بگوید و در عین حال، قربانی شدن کودکان و غیرنظامیان ایرانی را نیز مسئلهای انسانی بداند. این دو الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند.
اتفاقاً شاید سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به همین نگاه چندلایه نیاز دارد؛ نگاهی که نه هر سکوتی را نشانه بیتفاوتی بداند و نه هر انتقادی را دشمنی با کشور تلقی کند.
فرصتهایی که نباید از دست بروند
با این حال، نمیتوان از کنار ظرفیت جشنوارههای جهانی هم به سادگی عبور کرد.
وقتی یک فیلم یا بازیگر ایرانی در ونیز، کن، برلین یا دیگر جشنوارههای معتبر حاضر میشود، توجه رسانههای بینالمللی برای چند روز به سینمای ایران معطوف میشود. چنین فرصتی میتواند برای معرفی سینمای ایران، فرهنگ ایران و حتی روایت مردم ایران از وقایع پیرامونشان مورد استفاده قرار گیرد.
این روایت هم الزاماً نباید شعاری باشد. یک جمله درباره کودکان، یک اشاره به خانوادههایی که درگیر جنگ شدهاند یا حتی تأکید بر رنج غیرنظامیان میتواند بخشی از این روایت انسانی باشد؛ روایتی که نه نیازمند بیانیه سیاسی است و نه قرار است جای فیلم را بگیرد.
در واقع، شاید بهتر باشد به جای اینکه از هنرمندان بپرسیم «چرا دقیقاً این جمله را نگفتید؟»، سؤال بزرگتری مطرح کنیم: چگونه میتوان ظرفیت حضور سینمای ایران در جهان را برای روایت واقعیتهای ایران نیز به کار گرفت؟
نه محکومیت، نه بیتفاوتی
ماجرای حضور لاله مرزبان در ونیز میتواند به جای تبدیل شدن به یک دوگانه سیاسی، فرصتی برای گفتوگویی جدیتر درباره نسبت سینماگر ایرانی و جامعهاش باشد.
نه میتوان از یک سخنرانی کوتاه نتیجه گرفت که یک هنرمند نسبت به رنج مردمش بیتفاوت است و نه میتوان اهمیت فرصتهای بینالمللی را نادیده گرفت.
سینمای ایران سرمایهای فرهنگی است که سالها برای حضور در جشنوارههای جهانی تلاش کرده است. طبیعی است که در کنار افتخار به حضور و موفقیت فیلمها و هنرمندان ایرانی، انتظار داشته باشیم بخشی از واقعیت ایران نیز در این رویدادها دیده و شنیده شود.
این مطالبه زمانی میتواند به نتیجه برسد که از قضاوتهای فوری فاصله بگیریم و به جای برچسبزدن به هنرمندان، درباره یک پرسش اساسیتر حرف بزنیم: وقتی جهان صدای سینمای ایران را میشنود، خود سینمای ایران تا چه اندازه فرصت دارد صدای مردمش را نیز به گوش جهان برساند؟
شاید مسئله اصلی، نه «غفلت» یک بازیگر باشد و نه صدور حکم درباره موضع او؛ مسئله، استفاده درست از فرصتی است که سینما و جشنوارههای جهانی در اختیار هنرمندان ایرانی قرار میدهند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید