جبلی؛ پنج سال تا تبدیل «رسانه ملی» از گزارشگر به مطالبهگر
گروه: تیتر یک , رادیو و تلویزیون | کد خبر: 89868 | ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۴
پنج سال مدیریت جبلی را باید از قاب بحرانها تا مطالبهگری، عدالت رسانهای و بازگشت مردم به آنتن ارزیابی کرد.
به گزارش ایران فیلم پرس، پنج سال برای یک رسانه ملی، فقط یک عدد در تقویم مدیریتی نیست؛ پنج سالی که برای صداوسیما با مجموعهای از بحرانهای اجتماعی، سیاسی، امنیتی و نظامی همراه شد، عملاً به آزمونی برای یک سازمان رسانهای بزرگ تبدیل شد. پیمان جبلی در مرور این دوره، آن را یکی از پرچالشترین و پرحادثهترین دورههای تاریخ رسانه ملی توصیف کرده است؛ اما اهمیت سخنان او در این مرور، فقط در فهرست کردن بحرانها نیست، بلکه در توضیح تغییری است که او مدعی است در «نقش» صداوسیما اتفاق افتاده است.
نقطه قابل تأمل در روایت جبلی، عبور از یک تلقی قدیمی درباره رسانه است؛ رسانهای که وظیفهاش عمدتاً اطلاعرسانی، پوشش رویداد و گزارش آنچه اتفاق افتاده بود. جبلی میگوید در سند تحول، رویکرد «صنعتمحور» در حوزه خبر طراحی شده تا رسانه ملی از یک «گزارشگر صرف» به رسانهای تبدیل شود که اجرای قوانین را دنبال میکند و مطالبهگر است.
این تغییر اگر در میدان عمل استمرار پیدا کند، یکی از مهمترین تفاوتهای رویکرد جدید با الگوی سنتی رسانهای است؛ چراکه رسانه در این تعریف، تنها نمیگوید «چه اتفاقی افتاد»، بلکه باید بتواند بپرسد «چرا اتفاق افتاد؟»، «مسئول اجرای آن چه نهادی است؟» و «نتیجه اجرای قانون چه شد؟»
در واقع، مطالبهگری رسانهای زمانی معنا پیدا میکند که از هیجان خبری فاصله بگیرد و به پیگیری مستند، قانونی و مستمر برسد. جبلی نیز در همین چارچوب به نمونههایی مانند پیگیری آزادسازی سواحل و اجرای قوانین مرتبط با خدمات دولت الکترونیک و مجوزهای کسبوکار اشاره کرده است.
این رویکرد را میتوان یکی از بخشهای مهم کارنامه پنجسالهای دانست که رئیس رسانه ملی از آن دفاع میکند؛ کارنامهای که البته فقط به حوزه خبر محدود نمیشود.
از «تحول» روی کاغذ تا تحول در میدان
یکی از کلیدواژههای ثابت در ادبیات مدیریتی جبلی طی این سالها، «سند تحول» بوده است. اما ارزش هر سند تحولی نه به تعداد صفحات آن، بلکه به میزان تبدیل شدن آن به فرآیندهای واقعی سازمان بستگی دارد.
جبلی در مرور پنج سال گذشته تأکید کرده که منظور از تحول، صرفاً تغییر مدیران، ساختارها یا برنامهها نبوده، بلکه قرار بوده فرهنگ سازمانی و رویکرد رسانه ملی نیز تغییر کند.
نمونههایی که او ارائه میکند، از ایجاد ساختارهای جدید برای کودک و نوجوان تا تغییر شیوه برنامهسازی، اصلاح روند پخش سریالها، توجه بیشتر به استانها و تقویت ظرفیتهای خبری را دربرمیگیرد.
حتی اگر درباره میزان موفقیت هرکدام از این اقدامات بحثهای کارشناسی متفاوتی وجود داشته باشد، یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت: در این پنج سال، ادبیات مدیریتی صداوسیما بیش از گذشته حول مفاهیمی مانند تحول محتوایی، تحول رویکردی، تحول سازوکاری، عدالت رسانهای و مطالبهگری شکل گرفته است. این تغییر ادبیات، زمانی اهمیت واقعی پیدا میکند که به خروجی قابل مشاهده برای مخاطب منجر شود.
عدالت رسانهای؛ فقط تهران نباشد
یکی دیگر از محورهای قابل توجه در روایت جبلی، مسئله «عدالت رسانهای» است.
رئیس صداوسیما در سخنان اخیر خود به نتایج نظرسنجی سال ۱۴۰۳ اشاره کرده که براساس آن، بخش قابل توجهی از مردم احساس میکردند فرهنگ، منطقه و زیستبوم آنها در سریالها و برنامههای نمایشی دیده نمیشود. پاسخ سازمان به این مسئله، از نگاه جبلی، در قالب طرحهایی مانند «ایرانجان» و افزایش سهم استانها از آنتن شبکههای اصلی دنبال شده است.
این موضوع فراتر از یک پویش تلویزیونی است.
رسانه ملی اگر قرار است واقعاً «ملی» باشد، نباید ایران را فقط در قاب پایتخت تعریف کند. روستا، شهرهای کوچک، اقوام، فرهنگهای محلی، ظرفیتهای اقتصادی استانها و حتی مسائل روزمره مردم مناطق مختلف، بخشی از همان تصویری هستند که میتواند احساس تعلق مخاطب به رسانه را تقویت کند.
از این منظر، «ایرانجان» را میتوان تلاشی برای تغییر زاویه دوربین دانست؛ اینکه دوربین رسانه ملی فقط از تهران به ایران نگاه نکند، بلکه ایران را به خود ایران نشان دهد.
صداوسیما در بحران؛ از بقا تا تابآوری
پنج سال گذشته البته فقط عرصه برنامهسازی و رقابت رسانهای نبوده است. حوادث متعدد، انتخابات زودهنگام و درگیریهای نظامی، رسانه ملی را با موقعیتهایی مواجه کرد که فرصت آمادهسازی طولانی برای آنها وجود نداشت.
جبلی در روایت خود از انتخابات ۱۴۰۳ به راهاندازی ۲۰۸ کانال انتخاباتی در مدت سه ماه اشاره کرده و همچنین درباره تجربه جنگهای اخیر، بر توسعه زیرساختهای پدافندی و استمرار پخش تأکید کرده است.
فارغ از ارزیابیهای مختلف درباره عملکرد رسانه ملی در هر یک از این بحرانها، یک واقعیت مدیریتی روشن است: رسانهای که در شرایط بحران نتواند روی آنتن بماند، اساساً امکان ایفای نقش رسانهای خود را از دست میدهد.
از همین منظر، سرمایهگذاری روی زیرساخت، پدافند، شبکههای پشتیبان و آمادگی بحران، شاید کمتر از یک سریال پرمخاطب دیده شود، اما برای بقای رسانه ملی اهمیتی بنیادی دارد.
هویت؛ وقتی فرم، محتوا را به مخاطب نزدیک میکند
بخش دیگری از دفاع جبلی از پنج سال مدیریت خود، به حوزه برنامهسازی بازمیگردد؛ جایی که او از تجربه برنامههایی همچون «محفل» و «حسینیه معلی» به عنوان نمونههایی برای ترکیب هویت ایرانی ـ اسلامی با فرمهای جذاب و خلاقانه یاد میکند.
نکته مهم اینجاست که مسئله اصلی فقط «چه چیزی» نیست؛ بلکه «چگونه گفتن» آن است.
تلویزیون برای حفظ هویت، نمیتواند صرفاً به تکرار قالبهای قدیمی اکتفا کند. مخاطب امروز با انبوهی از انتخابهای رسانهای روبهروست و اگر قرار است یک مفهوم دینی، ملی یا فرهنگی را ببیند، فرم ارائه آن باید بتواند با ذائقه و ریتم زندگی امروز ارتباط برقرار کند.
جبلی نیز در همین چارچوب تأکید کرده که تجربه پنج سال اخیر از نگاه او نشان داده است هویت ملی و دینی، اگر با خلاقیت و فرم مناسب ارائه شود، الزاماً به معنای ریزش مخاطب نیست.
این گزاره، شاید یکی از مهمترین مباحثی باشد که باید در آینده رسانه ملی جدیتر دنبال شود: مسئله تلویزیون الزاماً انتخاب میان «هویت» و «مخاطب» نیست؛ چالش اصلی، پیدا کردن فرم درست برای پیوند این دو است.
«ساختمان شیشهای»؛ پذیرش نقد بهعنوان بخشی از تحول
اما شاید مهمترین بخش سخنان اخیر جبلی، نه درباره آمار مخاطب و نه درباره زیرساخت، بلکه درباره رابطه صداوسیما با نقد باشد.
او صداوسیما را «ساختمان شیشهای» توصیف کرده و گفته است بسیاری از انتقادهای مطرحشده درباره سازمان دقیق، بهجا و ضروریاند و باید از آنها برای اصلاح برنامهسازی استفاده کرد.
این رویکرد، اگر در ساختار سازمان استمرار پیدا کند، میتواند بخش مهمی از مفهوم تحول باشد.
رسانهای با ابعاد صداوسیما نمیتواند بدون شنیدن صدای مخاطب اصلاح شود. حتی اگر همه انتقادات درست نباشند، خودِ امکان طرح نقد و تبدیل آن به داده برای اصلاح، بخشی از چرخه حرفهای رسانه است.
در اینجا سخن جبلی درباره تغییر نقش رسانه از «گزارشگر صرف» به «مطالبهگر» یک مرحله مهمتر پیدا میکند: رسانهای که از دستگاههای دیگر مطالبه اجرای قانون دارد، خودش نیز باید در معرض مطالبه و پرسش مخاطب قرار بگیرد.
این دوگانه، اتفاقاً میتواند معنای واقعی «ساختمان شیشهای» باشد.
پنج سال بعد؛ مهمتر از دفاع، ادامه مسیر است
پیمان جبلی در آستانه پایان یک دوره پنجساله، مجموعهای از اقدامات را به عنوان نشانههای تحول رسانه ملی مطرح کرده است؛ از تابآوری زیرساختی و مدیریت بحران گرفته تا «ایرانجان»، عدالت رسانهای، اصلاح ساختارها، تغییر فرم برنامهسازی، توجه به کودک و نوجوان و مهمتر از همه، تغییر نقش خبر از گزارشگری به پیگیری اجرای قانون.
البته هیچ دوره مدیریتی را نمیتوان صرفاً با گزارش اقدامات مدیران ارزیابی کرد؛ خروجی نهایی باید در کیفیت برنامهها، رضایت مخاطب، میزان اثرگذاری خبر، تنوع صداهای حاضر در رسانه و توان سازمان در پاسخ به مسائل واقعی جامعه دیده شود.
اما اگر بخواهیم از منظر دفاع از یک مسیر مدیریتی نگاه کنیم، مهمترین نکته در کارنامه پنجساله جبلی شاید همین تلاش برای تغییر نقش رسانه ملی باشد؛ از سازمانی که صرفاً رویداد را روایت میکند، به رسانهای که میخواهد در فرآیند حل مسئله، اجرای قانون، بازتاب مطالبات مردم و بازنمایی ایران واقعی سهم داشته باشد.
این مسیر هنوز تمام نشده است و اتفاقاً بخش سختتر آن از همینجا آغاز میشود؛ چراکه مطالبهگری، عدالت رسانهای و تحول محتوایی زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشوند که مخاطب بتواند اثر آنها را در زندگی روزمره و روی آنتن ببیند.
اگر «تحول» در پنج سال نخست، بیشتر مسئله ساختارسازی و ایجاد زیرساخت بوده، در مرحله بعد باید بیش از همیشه به کیفیت خروجی و تجربه مخاطب تبدیل شود.
و شاید مهمترین جمله جبلی در همین نقطه معنا پیدا کند: رسانه ملی قرار نیست فقط بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ قرار است بپرسد چرا این اتفاق افتاده و قانون درباره آن چه میگوید؟
این همان فاصلهای است که میان «گزارشگری» و «مطالبهگری» وجود دارد؛ فاصلهای که صداوسیما در روایت پنجساله جبلی تلاش کرده آن را طی کند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید