ایران فیلم پرس- یادداشتی از محمدحسین فتحی: فیلم کوتاه «منجمد» به کارگردانی احمد سلگی و تهیهکنندگی مریم بحرالعلومی را میتوان از منظر رابطه میان فرم و روایت بررسی کرد؛ اثری که از همان نمای آغازین، الگویی بصری پیش روی مخاطب میگذارد و در ادامه، اجزای داستان را در امتداد همان الگو پیش میبرد. صفحه شطرنج، چرخش میز، جابهجایی میدانهای سیاه و سفید و در نهایت برهمخوردن آرایش مهرهها، تنها جزئیاتی برای آغاز فیلم نیستند؛ آنها راهی برای فهم نظمیاند که در ادامه داستان، آرامآرام از هم میپاشد.
در این خوانش فرمالیستی، پلان افتتاحیه را میتوان الگویی فشرده از ساختار کلی فیلم دانست؛ الگویی که در آن، نظم اولیه، تغییر موقعیت و فروپاشی، در بخشهای مختلف روایت به شکلهای متفاوت تکرار میشوند. آنچه ابتدا در مقیاس یک صفحه شطرنج دیده میشود، بهتدریج به فضای خانه، رابطه زناشویی، رفتار شخصیت اصلی و تلاش او برای پنهانکردن حقیقت راه پیدا میکند.
البته این ارتباط به معنای تکرار عینی تصویر آغازین در سراسر فیلم نیست؛ مسئله، بازتولید منطق فرمی آن در موقعیتهای دیگر است.
شطرنج؛ الگویی برای فهم روایت
در نخستین تصویر، میزی را میبینیم که صفحه شطرنجی روی آن قرار دارد. دستی میز را بهآرامی میچرخاند و جایگاه دیداری میدانهای سیاه و سفید تغییر میکند. سرانجام، دست با مهرهها برخورد میکند و آرایش منظم صفحه به هم میریزد.
اهمیت این پلان در آن است که فیلم پیش از معرفی شخصیتها و شکلگیری موقعیت داستانی، نظامی بصری را به تماشاگر عرضه میکند؛ نظمی مبتنی بر تقابل، تعادل، موقعیت و امکان برهمخوردن آرایش اولیه. در شطرنج، هر مهره در نسبت با دیگر مهرهها معنا پیدا میکند و حرکت یکی میتواند موقعیت سایر مهرهها را تغییر دهد. در جهان «منجمد» نیز رفتار شخصیتها را نمیتوان جدا از مناسباتی که در آن قرار گرفتهاند، فهمید.
چرخش میز نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. با چرخیدن صفحه، میدانهای سیاه و سفید در نسبت با جایگاه تماشاگر جابهجا میشوند؛ بیآنکه لزوماً ماهیت خود صفحه تغییر کند. این جابهجایی میتواند الگویی برای تغییر زاویه نگاه مخاطب به موقعیتهای بعدی باشد؛ موقعیتهایی که در ابتدا عادی یا حتی قابلدفاع به نظر میرسند، اما با آشکارشدن اطلاعات تازه، معنایی متفاوت پیدا میکنند. در اینجا، فرم فقط حامل معنا نیست، بلکه در شکلگیری و تغییر ادراک مخاطب از معنا نیز نقش دارد.
برخورد دست با مهرهها، نقطه تعیینکننده این پلان است. حرکت کنترلشده جای خود را به بینظمی میدهد و ساختار کوچک دراماتیکی شکل میگیرد: استقرار نظم، تغییر موقعیت و سرانجام فروپاشی. همین الگوی سهمرحلهای، امکان میدهد رخدادهای بعدی را نه اتفاقهایی جدا از یکدیگر، بلکه گسترش همان منطق آغازین بدانیم.
خانه؛ امتداد بینظمی صفحه شطرنج
پس از نمای شطرنج، فیلم وارد خانه مرد میشود؛ فضایی که باقیمانده غذاها، گوشت مرغ، سبزیجات و مواد غذایی خارج از یخچال، روی اپن آشپزخانه و میزها پراکندهاند. این میزانسن را میتوان نخستین صورت روایی بینظمیای دانست که در نمای افتتاحیه، با برهمخوردن آرایش مهرهها به تصویر درآمده بود.
در پلان نخست، آشفتگی در محدوده یک صفحه هندسی اتفاق میافتد؛ اما در فضای خانه، همین وضعیت به محیط زندگی شخصیت منتقل میشود. صفحه شطرنج جای خود را به سطوح واقعی خانه میدهد و مهرهها جای خود را به اشیایی میدهند که انتظار میرود در نظمی مشخص قرار داشته باشند. به این ترتیب، خانه صرفاً محل وقوع داستان نیست، بلکه به فضایی برای بازنمایی وضعیت و مناسبات مختلشده شخصیت تبدیل میشود.
البته پراکندگی مواد غذایی بهتنهایی اثباتکننده آشفتگی روانی مرد نیست. این جزئیات زمانی در خوانش فرمالیستی اهمیت پیدا میکنند که در کنار خرابی یخچال، غیبت همسر و رفتارهای بعدی مرد قرار بگیرند. در چنین ترکیبی، اشیای پراکنده از کارکرد معمول خود فراتر میروند و به بخشی از نظام دیداری فیلم تبدیل میشوند؛ نظامی که در آن، بینظمی بهتدریج از سطح اشیا به سطح روابط انسانی انتقال مییابد.
فیلم بهجای آنکه بیثباتی زندگی مرد را تنها از طریق دیالوگ توضیح دهد، آن را در سازماندهی فضای خانه نیز قابلمشاهده میکند.
یخچال؛ شیئی روزمره با کارکردی روایی
در ساختار «منجمد»، یخچال صرفاً وسیلهای خانگی نیست؛ این شیء در سطح مادی، روایی و فرمی نقش دارد. در سطح مادی، خرابی یخچال مسئلهای روزمره است که ظاهراً مشاجره زن و شوهر از آن آغاز شده است. در سطح روایت، همین مسئله با غیبت زن و نگرانی مرد پیوند میخورد؛ اما در سطح فرم، یخچال به یکی از عناصر مرکزی پیونددهنده اشیا و رخدادهای فیلم تبدیل میشود.
در ابتدای داستان، محتویات یخچال از جایگاه متعارف خود خارج شده و در فضای خانه پراکندهاند. در ادامه، خود یخچال از جایگاه طبیعیاش بیرون برده میشود و مرد برای پنهانکردن آن، به جابهجایی فیزیکیاش متوسل میشود. این دو وضعیت، رابطهای معنادار با یکدیگر دارند: ابتدا محتویات یخچال در خانه پراکنده میشوند؛ سپس مرد میکوشد خود یخچال را از فضای خانه خارج کند؛ و سرانجام، با بازشدن در آن، حقیقتی آشکار میشود که رفتارهای پیشین مرد را در معرض بازتفسیر قرار میدهد.
به این ترتیب، یخچال از یک وسیله معمولی به عنصری تبدیل میشود که بخش مهمی از مسیر روایی فیلم به آن گره خورده است. جایگاه و کارکرد این شیء در طول داستان تغییر میکند و همین تغییر، در کنار دیگر نشانههای بصری، به پیوند فرم و روایت کمک میکند.
فاصله میان حرفهای مرد و آنچه دوربین نشان میدهد
دو تماس تلفنی مرد با بستگانش از دیگر عناصر مهم ساختار فیلم است. او در این تماسها از غیبت همسرش ابراز نگرانی میکند و توضیح میدهد که زن پس از مشاجره بر سر خرابی یخچال، خانه را ترک کرده است. این تماسها اطلاعاتی درباره موقعیت داستان در اختیار تماشاگر میگذارند، اما اهمیتشان تنها به انتقال اطلاعات محدود نمیشود.
فیلم میان دو سطح از روایت فاصله میاندازد: آنچه مرد درباره موقعیت میگوید و آنچه دوربین در فضای خانه به نمایش میگذارد. در سطح کلامی، مرد خود را فردی نگران و بیقرار از غیبت همسرش نشان میدهد؛ در سطح بصری، مخاطب با خانهای نامرتب، مواد غذایی رهاشده و مردی مواجه است که در میان اشیا حرکت میکند.
این فاصله میان کلام و تصویر، زمینه شکلگیری تعلیق را فراهم میکند. تماشاگر باید میان اطلاعاتی که شخصیت ارائه میدهد و نشانههایی که در میزانسن میبیند، ارتباط برقرار کند. از منظر فرمالیستی، فیلم حقیقت را به یک مجرای روایی محدود نمیکند؛ دیالوگها یک سطح از اطلاعات را ارائه میدهند و تصویر، با سازماندهی اشیا و فضای خانه، سطح دیگری را شکل میدهد.
پس از آشکارشدن پایان، تماسهای تلفنی نیز معنایی تازه پیدا میکنند. نگرانی مرد دیگر صرفاً در چارچوب غیبت همسرش خوانده نمیشود و رفتارهای او را میتوان در نسبت با تلاش برای پنهانکردن واقعیت بازبینی کرد. اطلاعاتی که در لحظه نخست به شکلی خاص دریافت شدهاند، در پایان در ساختاری متفاوت قرار میگیرند و معنای تازهای مییابند.
ویدئوهای شطرنج؛ گذشته در برابر اکنون
مرد در جریان فیلم به ویدئوهایی از گذشته رجوع میکند؛ تصاویری که او و همسرش را هنگام بازی شطرنج و در لحظاتی از زندگی مشترک نشان میدهند. این تصاویر در برابر وضعیت کنونی خانه، تصویری متفاوت میسازند.
در زمان حال، مرد تنهاست، خانه آشفته است و رابطه زناشویی در وضعیتی بحرانی قرار دارد. در تصاویر گذشته، هر دو شخصیت در موقعیتی مشترک حضور دارند و بازی شطرنج به فعالیتی دونفره تبدیل شده است. فیلم از این طریق، گذشتهای را که در آن بازی امکان ارتباط و همنشینی را فراهم میکرد، در برابر اکنونی قرار میدهد که مرد در آن تنها مانده و با پیامدهای رابطهاش روبهروست.
این تقابل صرفاً عاطفی نیست و از نظر فرمی نیز به نمای افتتاحیه بازمیگردد. شطرنج در آغاز، صفحهای با آرایش مشخص مهرههاست؛ در ویدئوهای گذشته، به بخشی از زندگی مشترک شخصیتها تبدیل میشود. به این ترتیب، عنصر شطرنج از یک الگوی بصری انتزاعی به عنصری درون جهان داستان گسترش مییابد.
اگر در نمای نخست، صفحه شطرنج امکان خواندن جهان فیلم بر اساس نظم، تقابل و فروپاشی را فراهم میکند، در تصاویر گذشته با جنبه دیگری از همین عنصر روبهرو میشویم: شطرنج به نشانهای از رابطهای تبدیل میشود که زمانی امکان مشارکت و حضور مشترک را داشته است. البته بازی شطرنج در آن تصاویر لزوماً به معنای تعادل کامل در رابطه نیست؛ آنچه اهمیت دارد، حضور مشترک زن و مرد در گذشته و تقابل آن با تنهایی مرد در زمان حال است.
فیلم در این بخش صرفاً به گذشته بازنمیگردد، بلکه از آن برای برجستهکردن تفاوت میان دو وضعیت زندگی شخصیتها بهره میگیرد.
از A به A′؛ بازتولید یک منطق فرمی
اکنون میتوان به پرسش اصلی بازگشت: چرا میتوان پلان ابتدایی «منجمد» را A و مجموعه رخدادهای پس از آن را A′ در نظر گرفت؟
پاسخ را باید در تمایز میان تکرار تصویری، تکرار ساختاری و دگرگونی معنایی جستوجو کرد. آنچه از پلان افتتاحیه به بخشهای بعدی منتقل میشود، خود صفحه شطرنج نیست، بلکه مجموعهای از روابط فرمی است که در موقعیتهای دیگر بازتولید میشوند.
صفحه شطرنج با آرایش منظم مهرهها، در ادامه با خانهای روبهرو میشود که نظم آن مختل شده است. تقابل میدانهای سیاه و سفید، در فاصله میان گفتههای مرد و واقعیت پنهان بازتاب مییابد. چرخش میز و جابهجایی موقعیت صفحه، در حرکت مرد میان اشیا و تلاش او برای جابهجایی یخچال امتداد پیدا میکند. برخورد دست با مهرهها و فروپاشی آرایش نیز در آشکارشدن حقیقت و از میان رفتن امکان پنهانسازی، صورتی روایی مییابد. همچنین، بازی شطرنج بهعنوان نظامی از حرکت و واکنش، در رابطه زناشویی بازتاب پیدا میکند؛ رابطهای که رفتار یک نفر بر موقعیت دیگری اثر میگذارد.
در یک خوانش فرمالیستی، پلان افتتاحیه «منجمد» تصویری است که بخشی از منطق کلی فیلم را در خود فشرده کرده است. این به معنای آن نیست که تمام جزئیات داستان از همان ابتدا قابلپیشبینیاند. تماشاگر در آغاز از سرنوشت زن، واقعیت پنهانشده در یخچال یا انگیزههای مرد اطلاعی ندارد. آنچه پلان نخست عرضه میکند، نه اطلاعات کامل داستان، بلکه الگویی برای سازماندهی و تفسیر رخدادهای بعدی است.
از این منظر، «منجمد» را میتوان اثری دانست که در آن، میزانسن، اشیا، تصویر و روایت در ارتباط با یکدیگر معنا مییابند؛ فیلمی که مسیر خود را از نظمی بصری آغاز میکند و با گسترش و دگرگونی همان الگو، مخاطب را به بازخوانی موقعیتها و رفتار شخصیتها فرامیخواند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید