بازی سیاسی فرانسویها با فیلم جعفر پناهی برای اسکار
گروه: تیتر یک , سینمای جهان | کد خبر: 81287 | ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۵
درحالیکه سینمای فرانسه، با پیشینهای غنی و کارگردانانی در تراز جهانی، انتخاب فیلمی از جعفر پناهی ـ کارگردانی ایرانی با کارنامهای پُر از حاشیه و آثار بحثبرانگیز ـ بار دیگر بحث “سیاسیکاری در جشنوارهها و آکادمیها” را زنده کرد.
به گزارش ایران فیلم پرس، کمیته انتخاب نماینده فرانسه برای رقابت در شاخهی «بهترین فیلم بینالمللی» اسکار ۲۰۲۶، میان دو گزینهی متفاوت مردد مانده است: «یک تصادف ساده» به کارگردانی جعفر پناهی و «موج نو» ساختهی ریچارد لینکلیتر. انتخاب فیلمی از پناهی که نه تنها مجوز ساخت از وزارت ارشاد ایران نداشته، بلکه تهیهکنندهی آن نیز یک شرکت فرانسوی است، از جهات مختلفی مورد نقد قرار گرفته و با شائبههای سیاسی همراه است.
این فیلم پیشتر موفق به کسب نخل طلای جشنواره کن شده بود؛ جایزهای که خود با واکنشهای تندی در محافل هنری روبهرو شد. منتقدانی مانند «مارکوس اوزل»، سردبیر نشریهی معتبر کایه دو سینما، فیلم را تنها شایستهی یک ستاره از چهار ستاره دانستهاند. همچنین، بخشهایی از فیلم که در فضای مجازی منتشر شدهاند، بهخاطر ضعف در دیالوگنویسی و بازیگری، انتقادات بسیاری را به دنبال داشتهاند.
اما مهمتر از همه، سخنان ژولیت بینوش، رئیس هیأت داوران جشنواره کن، است که صراحتاً اعلام کرده اعطای نخل طلا به این فیلم، تصمیمی سیاسی بوده است. این جملهای بیسابقه در تاریخ این جشنواره است و نشان میدهد که ارزشهای سینمایی به حاشیه رفته و پیامهای سیاسی در مرکز توجه قرار گرفتهاند.
نکته قابل تأمل دیگر، انتخاب فیلمی غیرفرانسوی برای نمایندگی سینمای فرانسه است. این تصمیم در حالی اتخاذ شده که سینمای فرانسه خود از فیلمسازانی قدرتمند، متنوع و صاحبسبک بهرهمند است. بنابراین، این انتخاب یا نشانهی ضعف در بدنهی سینمای فرانسه است، یا نشاندهندهی تلاشی آگاهانه برای استفادهی ابزاری از وضعیت سیاسی ایران، تا راهی برای رسیدن به اسکار هموار شود.
برخی منتقدان بر این باورند که فرانسه با این انتخاب در واقع در حال تسویهحساب سیاسی با جمهوری اسلامی ایران است، و از جعفر پناهی و شرایط خاص او استفاده ابزاری میکند. چراکه نه فیلم او فرانسه را نمایندگی میکند، نه کارگردانش فرانسوی است، و نه اثری است که از نظر فنی و جذابیتهای سینمایی در حد و اندازهی اسکار باشد.
مقایسه با کیارستمی؛ تفاوت شاگرد و استاد
عباس کیارستمی، که پیشتر نخل طلای کن را به خانه برده بود، هرگز در آثارش به دام نگاههای سطحی سیاسی نیفتاد. او باور داشت که هنر نباید تاریخ مصرفدار شود، و به همین دلیل از ساخت فیلمهای سیاسی فاصله میگرفت. این در حالی است که پناهی، برخلاف استاد خود، نه تنها در دام شعار و سیاست افتاده، بلکه حالا در خدمت پروژهای قرار گرفته که بیش از آنکه هنری باشد، سیاسی است.
چرا پناهی و چرا حالا؟
انتخاب جعفر پناهی برای نمایندگی فرانسه در اسکار، اگر قطعی شود، یکی از صریحترین نشانههای جهتگیری سیاسی آکادمی و جشنوارههای بینالمللی خواهد بود. سینمای پناهی، حتی در بهترین حالت، فاقد پیچیدگیهای تکنیکی، داستانپردازی منسجم، و زبان سینمایی مدرن است. فیلمهای او بیش از آنکه مخاطب را به جهان داستان ببرند، در فضای گلایه، شعار و تکگوییهای فرمالیته غوطهورند.
پس چرا این انتخاب؟ پاسخ را شاید باید در دو جهت جستوجو کرد:
-
ابزارسازی از وضعیت سیاسی ایران:
چهرهای چون پناهی که بهعنوان فیلمسازی معترض شناخته میشود، برای جشنوارههایی چون کن یا نهادهایی مثل آکادمی اسکار، تبدیل به یک مهرهی نمادین و رسانهای شده است. انتخاب او، حتی اگر فیلمش ضعیف باشد، به معنای “اعتراض هنری به شرایط ایران” خوانده میشود. -
اشباع فرهنگی در غرب:
غرب فرهنگی، در سالهای اخیر، با نوعی اشباع و بیانگیزگی روبهروست. در این شرایط، انتخاب فیلمهای سیاسی از جهان سوم یا خاورمیانه، بیش از آنکه از نیاز به هنر باشد، ناشی از میل به نشان دادن چهرهای دغدغهمند از خود است. این یعنی: انتخاب از روی «شکمسیری فرهنگی» نه بر اساس کیفیت واقعی آثار.
در نهایت، اگر پناهی با فیلمی نهچندان درخشان، به نمایندگی از فرانسه راهی اسکار شود، باید این انتخاب را نه یک پیروزی هنری، که یک پیروزی نمادین برای سیاستزدگی در عرصهی سینما دانست. شاید وقت آن رسیده که دوباره این پرسش را با صدای بلند مطرح کنیم:
“جشنوارهها و جوایز سینمایی، برای هنرند یا برای سیاست؟”
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید