به گزارش ایران فیلم پرس، این روزها نمایش «آتشسوزیها» نوشته وجدی معوض و به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی در تالار اصلی تئاترشهر روی صحنه است؛ اجرایی که انتخابش برای مخاطب ایرانی امروز، صرفاً انتخاب یک نمایشنامه شناختهشده جهانی نیست. ما جنگ را تجربه کردهایم، اضطراب و ویرانیاش را لمس کردهایم و هنوز بسیاری از تبعات آن از زندگی روزمرهمان بیرون نرفته است. به همین دلیل، تماشای متنی درباره جنگ، خشونت، خانواده و حافظه برای مخاطب ایرانی، معنایی فراتر از مواجهه با یک اثر خارجی پیدا میکند.
وجدی معوض «آتشسوزیها» را در سال ۲۰۰۳ نوشت؛ نمایشی که خیلی زود در تئاتر جهان مورد توجه قرار گرفت و بعدها دنی ویلنوو در سال ۲۰۱۰ فیلمی بر اساس آن ساخت. با این حال، اهمیت اجرای میرمنتظمی در رقابت با فیلم ویلنوو یا بازتولید شهرت متن نیست؛ مسئله اصلی، چگونگی انتقال یک تراژدی پیچیده از صفحه نمایشنامه به صحنه تئاتر است.
«آتشسوزیها» از آن دسته نمایشنامههایی است که اطلاعات را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد. گذشته آرامآرام به زمان حال راه پیدا میکند و هر کشف، معنای اتفاقات قبلی را تغییر میدهد. همین بازی با زمان، حافظه و اطلاعات، بخش مهمی از کشش دراماتیک اثر را شکل میدهد؛ بنابراین کارگردان در چنین متنی باید میان افشاگری و ابهام، ریتم و مکث، تعادل دقیقی ایجاد کند.
میرمنتظمی در اجرای خود تلاش کرده این ساختار را با زبان بصری همراه کند. نور، طراحی صحنه و میزانسن در اینجا صرفاً عناصر تزئینی نیستند؛ بلکه در ساختن فضای ذهنی شخصیتها و انتقال خشونتی که بسیاری از اوقات مستقیماً روی صحنه دیده نمیشود، نقش دارند.
جنگ در «آتشسوزیها» الزاماً با بازسازی میدان نبرد یا نمایش مستقیم خشونت روایت نمیشود؛ جنگ بیشتر در اثرش بر آدمها حضور دارد؛ در خانوادهای که از هم گسسته، در حافظهای که پاک نمیشود و در زخمهایی که حتی سالها بعد، امکان باز شدن دوبارهشان وجود دارد.
این شاید یکی از مهمترین نقاط قوت نمایش برای مخاطب امروز باشد: جنگ زمانی تمام میشود که گلولهها متوقف شوند، اما الزاماً زمانی تمام نمیشود که آدمها از میدان نبرد بیرون بیایند.
بازی بازیگران نیز در همین مسیر قرار دارد. ریما رامینفر، ستاره پسیانی، بهرام ابراهیمی و دیگر بازیگران تلاش میکنند شخصیتها را از سطح تیپهای ملودراماتیک عبور دهند و رنج آنها را در رفتار، سکوت، مکث و واکنشهایشان نشان دهند. در چنین متنی، بازیگر هرچه کمتر تلاش کند تراژدی را به تماشاگر تحمیل کند، امکان بیشتری برای کشف آن به وجود میآورد.
به بیان دیگر، بازیگری در «آتشسوزیها» زمانی اثرگذار است که رنج را فریاد نزند؛ اجازه دهد تماشاگر خودش به عمق آن برسد.
میرمنتظمی دیر به دیر کار میکند، اما شاید همین فاصله میان اجراهایش باعث شده انتخاب متن برای او همچنان بخشی از فرآیند کارگردانی باشد. در روزگاری که بخشی از تئاتر به سمت تولیدات کمخطر، کممسئله و گاه صرفاً گیشهمحور حرکت کرده، انتخاب متنی مانند «آتشسوزیها» را باید انتخابی جدی و قابل تأمل دانست.
البته اجرای چنین متنی بدون دشواری نیست. ساختار پیچیده روایت، تعدد شخصیتها، جابهجایی زمانی و ضرورت حفظ تعادل میان گذشته و حال، همگی از کارگردان میخواهند که تماشاگر را نه با توضیح، بلکه با کشف وادار به همراهی کند. هرجا این ریتم دچار شتاب شود، بخشی از قدرت تراژدی کاهش مییابد و هرجا مکثها درست عمل کنند، زخم شخصیتها عمیقتر به تماشاگر منتقل میشود.
«آتشسوزیها» در نهایت نمایشی درباره جنگ است، اما بیش از آنکه درباره خود جنگ باشد، درباره چیزی است که جنگ بعد از پایانش به جا میگذارد؛ درباره آدمهایی که باید با حقیقتی روبهرو شوند که سالها از آنها پنهان مانده و درباره نسلی که میراث خشونت نسل قبل را ناخواسته با خود حمل میکند.
شاید به همین دلیل است که این نمایش را نمیتوان صرفاً با لحظه پایین آمدن پرده تمامشده دانست. بعضی نمایشها در سالن به پایان میرسند، اما بعضی دیگر تازه بعد از خروج تماشاگر آغاز میشوند.
«آتشسوزیها» از همین جنس است؛ نمایشی که ممکن است رنجش روی صحنه تمام شود، اما زخم آن تا مدتها در ذهن تماشاگر باقی بماند. راستش را بخواهید، بعد از این نمایش بهراحتی نمیتوان از کنار آدمهایش عبور کرد؛ انگار بخشی از رنج آنها را باید با خود از سالن بیرون برد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید