به گزارش ایران فیلم پرس، در روزهای اخیر، واکنشهای نوید محمدزاده، محسن چاوشی، مجید واشقانی، پرویز پرستویی و حتی داریوش اقبالی در فضای مجازی با حملات تند بخشی از کاربران حامی رضا پهلوی مواجه شده است؛ حملاتی که گاه از مرز نقد عبور کرده و به توهین و فحاشی رسیدهاند.
اما ماجرا را نمیتوان صرفاً به اختلاف نظر میان کاربران یا افزایش هواداران یک جریان سیاسی تقلیل داد. آنچه در این میان اهمیت دارد، الگوی رفتاری بخشی از حسابهایی است که در مواجهه با چهرههای شناختهشده، بهجای گفتوگو یا نقد، به موجی از حملات هماهنگ و تکرارشونده روی میآورند.
در همین زمینه، پیشتر گزارشهایی درباره فعالیت حسابهای جعلی و شبکههای هماهنگ در فضای مجازی منتشر شده است. از جمله روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» با استناد به دادههای مرکز تحقیقاتی «سیتیزن لب» درباره تلاش برای ایجاد شبکههایی از حسابهای جعلی با هدف حمایت از رضا پهلوی گزارش داده بود؛ ادعایی که نشان میدهد بررسی رفتار شبکههای مجازی بدون توجه به سازوکار تولید و توزیع محتوا، تصویر کاملی از ماجرا به دست نمیدهد.
نکته مهمتر، تأثیر این فضای مصنوعی بر ادراک کاربران عادی است. وقتی یک موضع سیاسی بهطور مداوم با حجم بالایی از کامنتها، هشتگها و واکنشهای مشابه مواجه میشود، ممکن است این تصور شکل بگیرد که یک دیدگاه خاص، بسیار فراگیرتر از واقعیت اجتماعی است.
این همان نقطهای است که شبکههای اجتماعی میتوانند از یک ابزار ارتباطی به ابزار شکلدهی به ادراک عمومی تبدیل شوند. تکرار یک پیام الزاماً به معنای درستبودن یا حتی فراگیر بودن آن نیست؛ اما تکرار مداوم میتواند بر نحوه مواجهه کاربران با یک موضوع اثر بگذارد.
تجربه سال ۱۴۰۱ نیز نمونهای مهم از قدرت و در عین حال محدودیت این فضا بود. هشتگهای میلیونی و روایتهای پرحجم در شبکههای اجتماعی، تصویری خاص از فضای جامعه ایجاد کردند؛ با این حال، میزان دیدهشدن یک محتوا در شبکههای اجتماعی لزوماً معادل میزان پذیرش آن در جامعه نیست.
از همین منظر، حملات اخیر به چهرههایی مانند نوید محمدزاده را باید فراتر از یک دعوای ساده در فضای مجازی دید. مسئله اصلی، سازوکار تولید خشم، تکرار پیام و ایجاد تصور اکثریت در شبکههای اجتماعی است؛ جایی که گاهی صدای بلندتر، لزوماً صدای اکثریت نیست.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید