به گزارش ایران فیلم پرس،آنتونیا شرکا نظرش را درباره «جنگل پرتقال» نوشته است: کاراکتر اصلی فیلم با اینکه بعد از ۱۵ سال از زمان دانشجویی – با همه آرمانها و آرزوهایی که به آنها نرسیده – نه معلم محبوبی شده نه نمایشنامهای نوشته اما یک شخصیت تیپیک شکست خورده نیست و فراتر از کلیشه است.
داستان همانطور که پیش میرود لایه به لایه پیچیدگیهای درون او را به موازات کشف گوشههای پنهان و آشکار شهر تنکابن – نشان میدهد.
آدمی که هم در گذشته خود نقاط تاریک و رفتارهای شرمآوری داشته و هم در زمان حال از زمین و زمان طلبکار است اما بازیابی یک عشق قدیمی شاید افق جدیدی از زندگی را پیش روی او باز کند.
فیلم ضمنا دو نسل از دانشجویان تئاتر را در مقابل هم قرار میدهد: نسل گذشته که انگار همه کاری میکند جز کار تئاتر و نسل جدید که تئاتر را در میهمانیهای شبانه و در فضای انتزاعی و مبهم دانشگاه کشف میکند.
فیلم بیشتر از هرچیزی یک تجربه زیسته را با جسارت تعریف میکند و کارگردان ابایی ندارد از خود انتقادی و نیز تخریب شخصیتهای خود مثل آن صاحبخانه شمالی که با فریب ویوی، دریا مستاجر جلب میکند اما در واقعیت آنچه در چنته دارد فقط برشی از دریاست که با کج کردن گردن میشود دید با اینحال وقتی به مستاجر التماس میکند که جلوی زن و بچه آبرویش را نبرد دلمان برایش میسوزد.
همین نگاه متکثر به آدمها با همه پلید و در عین حال رقت انگیز بودنشان است که به درام خوانساریان عمق میبخشد و در نهایت نوید یک فیلمساز قابل اعتماد را میدهد.
پس نوشت: فیلم را با دوستانم در سینما دیدم تماشای فیلم روی پرده بزرگ و در سالن تاریک سینما هنوز تجربهای ناب است و لذت بخش … از دست ندهید!
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید